تبليغاتX
!...نفس بریده...!
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم *** کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد



یلدا (م.ص)
 
هوا سرد شده ، خيلي سرد ! ..دستام يخ زده !
 
اما قلبم ..
 
قلبم گرم و سوزانه ..حرارتشو دارم حس ميکنم ..صداشو ميشنوم .. گاهي آروم و ساکته و گاهي
 
 بيقراري ميکنه.. حساش واسم آشناست ، داره بزرگ ميشه !
 
چه قشنگه آدم شاهد بزرگ شدن قلبش باشه !
 
ببينه روز به روز گره هاي بيشتري رو آزاد ميکنه و رهاتر ميشه .
 
ببينه دلش ، وجودش با تمام کوچيکيش داره سعي ميکنه با قدرت رو پاهاش وايسته ، هرچند اون پاها
 
هنوز ميلرزن ، اما تلاشش واسم قشنگ و بي نظيره !
 
اينکه دوست داره از هر جا و هر موقعيتي فقط تو رو نشونه بره واسم جالبه !
 
اينکه بي تابت ميشه و دل دل ميکنه واسم قشنگه !
 
 
 
دوست دارم بشينم و ساعتها نگاش کنم ، به صداي تالاپ تولوپش گوش کنم و غرق زيبايياش بشم و
 
ناخالصي ها رو دور بريزم .قلب ما محراب وجود ماست ، دوست دارم اسمتو تو محراب وجودم ترسيم کنم
 
و در برابرت زانو بزنم و ساعتها غرق نيايش و دعا باشم ، دوست دارم خونه دلم به حرمت حضورت پاک و
 
نوراني بمونه و به نگاهت عاشق و اميدوارم بشه .
 
خداجون ، يه سال ديگه هم گذشت !
 
و من هنوز در انتظار انفجاري سبز به استقبال ثانيه ها ميرم
 
هنوز خيلي چيزا رو قلبم سنگيني ميکنه ، خيلي چيزا بهم فشار مياره و آرامش دريامو مختل ميکنه ،
 
خيلي چيزا خنده رو از رو لبام محو ميکنه و اشکو تو چشام مياره
 
شرايط سخت و سنگين دور و ورم ! حرف ها و رازهاي نگفته ام و بار سنگين رو دوشم !
 
اما پذيرفتم و قبول دارم که بايد اينجوري ميشده و من فرزند خانواده مهرم !
 
هر چي هست و هرجور هست
 
ايمان دارم که هستي و با تمام هستيم وجودتو حس ميکنم ، اونوقته که امواج درياي عشقت نگامو
بي تاب ميکنه و غم قشنگي رو تو چشام مياره ، ابهت و اقتدار کوهات دلمو قرص ميکنه و پرواز
پرنده هاي نازت بالامو واسه پريدن باز ميکنه
 
خدا جون ، يه سال ديگه هم گذشت !
 
و من هنوز در انتظار سفري اعجاب انگيز و عشقي آسماني به استقبال ثانيه ها ميرم
 
اين بار قصد کردم کوله بارمو سبک کنم ! آزاد کنم ، رها کنم ، خراب کنم ، از دست بدم ، طلب بخشش کنم ، محبت و مهر هديه بدم و امواج عشق دريافت کنم ، اين بار طرف حسابم خود خودتي .
 
کمک کن بارم سبک شه ! اين کوله بار کندم کرده ، توانمو گرفته ، محدودم کرده !
 
خداجون ، يه سال ديگه هم گذشت !
 
و من !!!
 
امشب در آستانه  طولاني ترين شب سال ...  (یلدا )

 
 
 
با تمام وجود آرزو ميکنم که برگ دلتان هميشه سبز
 
                                   آبي روحتان هميشه زلال
 
                                   گوهر وجودتان هميشه رقصان
 
                                   و خورشيد زندگيتان هميشه تابان
 
                                                                                باشد .           
 
                                                                                                         آمين !
 
 
  
 

| +| نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت 11:13 توسط نفس بریده.. |


آدما حرمت اين پنجره ها رو ميشيکنن...

 آن روزها گذشتند . روزهاي پياپي شور و زندگي روزهايي که بوي اميد مي داد   
 
 لحظه هايي که مرا تا اوج خوشبختي مي رساند آنجا که به  ابرها دست           

مي کشيدم و با تلا لو خورشيد زندگي مي کردم و ثانيه هايي که درياي نيلوفر

 قلبم قدمي کشيد و مي پيچيد و به بغض ابرها رسيد اما ...   
 
 حالا من مانده ام و دلتنگي . من مانده ام و دنيايي حرف نگفته . 
 
 
 حالا من هستم و خستگي از رکود لحظه هاي کبود خاطره  انگار گم شده ام در

هجوم سکوتي تلخ . انگار از ذهن زمان  پاک شده ام و در سياهي سمج روزهاي

 بي پايان گم کاش مي توانستم از ديار غريبانه دلتنگي هجرت کنم   
 
 کاش توان اين را داشتم تا مرز روياي سبز با هم بودن پرواز کنم و در آغوش

 مهرباني ها جاني تازه بيابم  اما زندگي عوض نمي شود . روي لحظه ها پا 

 مي گذارد و ميگذارد

                                                                                            


                                                                                               

 آدما حرمت اين پنجره ها رو ميشيکنن با نگاه زردشون ، دل بهارو ميشکنن

 لهجه  ی سلامشون ، بوي خدافظي ميده دل نازکم از اين آدما خيلي رنجيده

 ميدون مسابقس ، بازيه دل شکستنه قهرمان ميشه با سر، هر کسي نارو بزنه

 ميون اين آدما ، چطور بايد بُر بخورم مثل ابرا بازم از ، بارون دلتنگي پُرم

 تو که درس کينه رو ، مشغول دوره کردني نگا کن دلت شده ، رنگ سياهه روشني

 کاش دوباره حرفي از عاشقي در ميون باشه  هر کي هر چي که ميگه ، تو دلشم

همون باشه  کاشکي آدما با هم يه ذره مهربون بشن 

 فصل پيوند گُلاس ، کاش همه باغبون بشن

 ميدون مسابقس بازيه دل شکستنه

 قهرمان ميشه با سر هر کسي نا رو بزنه...

 قصه داره تموم ميشه ، مثل تموم قصه ها


 فقط واسم دعا کنين ، اول خدا بعدم شما

Image hosting by TinyPic

و  در آخر چند تا دکلمه بسیار بسیار قشنگ و زیبا از یکی از دوستانم خاله سارا 

 را براتون گذاشته ام ...  (حتما دانلود کنید )

برای دانلود روی لینک زیر کلیک  کنید سپس گزینه ی save target as را انتخاب کنید

 

1- گل آرزو

2- خداحافظ براي هميشه

3- خود خودت

4- بهار عشق

5- دلتنگی

 

 


| +| نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 و ساعت 17:17 توسط نفس بریده.. |


کاش ميدونستي که !!

 

 

اول سلام ...

 

به نام آنكه دوستي را با لبخند لبخند را با محبت محبت را با عشق و عشق را با جدائي و جدائي را با اشك آفريد سلامي با دلي شكسته و با چشمي اشكبار و با كارواني از عشق و محبت نمي دانم كه چگونه بايد دريچه قلبم را بگشايم و براي تو آنچه در دل مي گذرد بنويسم ولي اين را بدان كه برگ زلال قلبم تصوير پر شكوه تو را در بر گرفته و بدان كه صورت زيباي تو را در قصيده اي بلند و با شكوه ، در قلبم به تصوير در آورده ام.

کاش ميدونستي اين ثانيه ها و اين دقايق رو بي تو چگونه مي گذرونم... در اين غروب سخت پر از درد؛ کاش ميشنيدي فريادم روکه بي تو خيلي تنهام.... کاش فقط يه دقيقه حرارت نفسهات رو، روي صورتم حس کنم...کاش فقط يه ثانيه در اغوشت باشم... عجيب دلم گرفته خدايا ... نفس هام به ياد تو يکي يکي اه ميشه ...هزار بار گريه ميکنم...کاش امشب پيشت بودم اونوقت ديگه گريه نمي کردم اما نه ، ميکردم ... مگه ميشه تو رو ديد ولي گريه نکرد با اون چشمهاي عاشق و معصوم نگار من رفتي تو از کنار من ...واي از منو اين دل بي قرار من...رحمي بکن خدا به روزگار من...اميد دارم به چي نمي دونم ؟اما يه حسي ته دلم هست که ميگه مي بينمت راست يا دروغ نمي دونم ..شايد خواست خدا اينه اما هر چي که هست خيلي سخته ...

 

 

  

 

چشمي را مي خواهم براي ديدن*** نه آن چشمي که همش خطا بيند

 

گوشي را مي خواهم يراي شنيدن***  نه آن گوشي که همش خطا بشنود

 

زباني را مي خواهم براي گفتن *** نه آن زباني که همش خطا بشنود

 

دستس را مي خواهم براي کمک *** نه آن دستس که همش رهايم کند

 

بينيي را مي خواهم برا بوئيدن***  نه آن بينيي که همش خطا ببويد

 

 

لبي را مي خواهم براي بوسيدن*** نه آن لبي را که همش خطا ببوسد

 

پايي را مي خواهم  که درست راه برود***  نه آن پايي که همش خطا رود

 

عشقي را مي خوهم که عاشق شود*** نه آن عشقي را که همش ديوانه باشد

 

کسي را مي خواهم که صادق باشد*** نه آن  کسي که همش خيانت کند

 

روئي را مي خواهم که خنده کند*** نه آن روئي که همش گريه کند

 

دلي را ميخواهم که صاف باشد*** نه آن دلي که همش نا صاف باشد

 

دلي را مي خواهم براي بدست آوردن*** نه آن  دلي که همش براي شکستن باشد

 

ذهني را مي خواهم که آزاد باشد***  نه آن ذهني که همش نگران باشد

 

شکي را مي خواهم که شک کند*** نه آن  شکي را که همش شک کند

 

انتظاري را ميخواهم که کم باشد*** نه آن انتظاري که همش انتظار باشد

 

قلبي را ميخواهم که خالي از کينه باشد***  نه آن قلبي که همش خودپسندي باشد

 

کسي را مي خواهم که شاد باشد*** نه آن کسي که همش مرا شاد کند

 

لبخندي را مي خواهم که غمگيني را تسلي دهد*** نه آن  لبخندي همش به تظاهر باشد

 

قلبي را مي خواهم که به رويه بيگانه اي گشوده باشد*** نه آن قلبي که همش بيگانه باشد

 

معناي عشقي را مي خواهم که در بخشيدن آن بيابي*** نه آن معناي عشقي که در گرفتن آن از ديگران

 

شادي را مي خواهم که شادي ديگران را شادي خود بداند*** نه آن شاديي را که به نما  باشد

 

رز سفيدي را مي خواهم که بي ريا باشد*** نه آن رز سفيدي که با ريا باشد

 

رز زردي را مي خواهم که براي دوستس باشد*** نه آن رز زردي که همش دشمني باشد

 

دلي را ميخواهم که جوان باشد*** نه آن دلي را که همش به ظاهر جوان باشد

 

تابستاني را مي خواهم که خنکم کند*** نه آن تابستاني  که همش سردم کند

 

رفيقي را مي خواهم که رفيقم باشد*** نه آن رفيقي که همش نا رفيق من باشد

 

خورشيدي را مي خواهم که همش طلوع من باشد*** نه آن خورشيدي که همش غروب من باشد

 

کسي را مي خواهم که روشني روز من باشد*** نه آن کسي را که تاريکي شب من ياشد

 

بهاري را مي خواهم  که تابستان من باشد***نه آن بهاري که همش بهار من باشد

 

سايه اي را مي خواهم که سايه من باشد*** نه آن سايه اي که همش سايه يه من باشد

 

دلي را مي خواهم که جوانم کند***نه آن دلي که همش فسرده و پيرم کند

 

کسي را مي خواهم که نگاه صبح من باشد*** نه آن کسي که نگاه مردن من باشد

 

کسي , چيزي , قلبي , دلي , چشمي , زباني , نگاهي ,بهاري , رفيقي , عشقي , لبخندي  و ........

 

براي کي

 

براي چي ؟؟؟؟!!!!!

 

 


| +| نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 و ساعت 11:33 توسط نفس بریده.. |



: نويسنده وبلاگ
نفس بریده
: ايميل من
mohammad_bashiry_3868@yahoo.com
: آدرس وبلاگ
http://nafasborideh.blogfa.ir/
: با تشکر از
غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...
: مخاطب عزيز
تمامي حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ مربوط به نفس بریده ميباشد و هرگونه کپي برداري بايد همراه با درج لينک به وبلاگ صورت بگيرد
يـــــــــــا عــــــــــلي!!...
*پــــــــــــــــا يـــــــــــا ن*