تبليغاتX
!...نفس بریده...!
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم *** کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد



فانوش بی فانوس

با شور وصف ناشدنی  ابرهای سیاه و تاریک را کنار می زنم و از خورشید می خواهم تا حرارت سلامم را به تو  برساند .

سلام ای کوه استوار عشق و ای اشتیاق  گلها برای روئیدن , سلام ای ترنم باران در صبح , سلام ای بهار عشق...! و سلام به شما که زحمت فرمودین به این خرابه دل تشریف آوردین ... 

آخرین دست نوشته من طرحی است از روئیای رسیدن که به آن می اندیشم  و امروز غم دوری از دلم فاصله ایست جاوید میان آن روئیای کودکانه ... و این واقعیت تلخ اما صادقانه ...! 

فصلهای بسیاری ازعمرم , گذشته است.خورشید و ماه را نمی بینم و میان سیاهی های این دل , دنبال روشنایی فانوسم ...! مثل روشندلان به هر سو دست میکشم  شاید دستم به فانوسی برسد اما فانوس  بی فانوس ! اين همه پيچ , اين همه گذر , اين همه چراغ , اين همه علامت !!! و همچنان استواري در وفادار ماندن , به راهم ... خودم ... هدفم... و به تو ... وفائي كه مرا... و تورا ... به سوي هدف ... راه  مي نمايد.

 دستهایم را خداحافظی می برد ... گریه هایم را باد ... حالا که تکه تکه بخشیده می شوم به قصه های دنیا ! و زخم هایی از تو که شمردنی نیست که خوابم برده است  ...! می ترسم تو نمکی یه  دستهایت را , دوباره بغل کنی...!

تنها چیزی که مرا به این زندگی لعنتی پایبند کرده بود تو نبودی , درد های توست که مهربانانه به من هدیه کردی بر بلندای سکوت شب نیاز ...(Gh.b)

می خواهم کلبه دل را روشن کنم ... من گم شده ام , دور از خویشتنم در وادی حیرت هزاران پله , تا اوج باقی است .کو ؟ نردبان کمال , تا برسد به اوج ...!؟

به قول … : این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است

که همچنان که تو را می بوسند

در ذهن خود

طناب دار  تو را می بافند !

 

 

  

و در آخر دکلمه ای به  نام ((  برای آخرین بار  )) بسیار  دلنشین  و زیبا وپرازاحساس ناب...! از یکی ازدوستانم را براتون  آماده کردم .

(همچنین لازم است متذکرشم   لینک دانلود دکلمه را در قسمت نظرات  هم میباشد )

    

 

 


| +| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 1:22 توسط نفس بریده.. |


تیک تاک تیک تاک تیک تاک ...

 

 

 

تیک تاک  تیک تاک  تیک تاک ...

 

لحظه ها به همین سرعت گذشتند بی آن که صدای پرشتاب قدمهایش را بشنویم  و همیشه زمانی این صدا به گوشمان می رسد که بهار دوباره نوشد نش را به رخ ما می کشد . لحظه ها میگذرد  بی آنکه منتظر من و تو بمانند .خوب یا بد سپری می شود .... یک سال دیگر هم گذشت  انگار ساعتی پیش از آرزوهایمان  اولین صفحه تقویم 85 را سیاه کردم ....عمر به همین کوتاهی است . به اندازه پلک زدن  ... شاید هم زود تر از آن... عید بهانه ای برای  دور هم بودن ...گفتن ...شنیدن ...خندیدن .. است . همش دنبال بهانه ایم ... بهانه برای دور هم بودن ... گفتن ...شنیدن ... خندیدن ...

بهانه ها کم شده اند .

خیلی وقتها , وقتش نیست باید دنبال معاش بود . خوردن ... خوابیدن ... خیلی از بهانه ها هم فراموش شده اند  ولی بعضی  از بهانه ها  رانمی شود فراموش  کرد ....

رسیدن  بهار و دوباره زنده شدن  طبیعت و این لباس خوشرنگ سبز که دوباره ایران زیبا و این سرزمین کهن به تن کرده را به  تمام ایرانیان علل خصوص تمامی شما دوستان گرامی و عزیز که به کلبه حقیرانه من تشریف میارین و دست نوشته های منو مطالعه میکنید  تبریک و تهنیت عرض می کنم

 

 

 

قلبی  تپنده و مهربان , تنی سالم ,دل شاد ,روح  بزرگ ,دست بخشنده ,پای پرتوان  و ...

لبخند رضایت خداوند

آرزویم برای تک تک شما ست

عید تون  بهرتون  زندگیتون مبارک

 

 

 

پ ن : تولدت مبارک ( madi  )

 

 


| +| نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 22:25 توسط نفس بریده.. |



: نويسنده وبلاگ
نفس بریده
: ايميل من
mohammad_bashiry_3868@yahoo.com
: آدرس وبلاگ
http://nafasborideh.blogfa.ir/
: با تشکر از
غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...
: مخاطب عزيز
تمامي حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ مربوط به نفس بریده ميباشد و هرگونه کپي برداري بايد همراه با درج لينک به وبلاگ صورت بگيرد
يـــــــــــا عــــــــــلي!!...
*پــــــــــــــــا يـــــــــــا ن*