تبليغاتX
!...نفس بریده...!
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم *** کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد



یه یادگاری...!

 

 

وعده ديدار

توي خواب وبيدار

صداي گيتار

چاشني كار

تو دلم پر از التهاب دستام مي لرزه

چشام داره خواب

فكر كه مي كنم شبا رو يادم مياد

كه واسه ديدنت مي موندم چشم به رات

برق نگات هستش به ياد

عطر تنت

مياد اون صدات

از ديدن يادگاريت  دلم مي گيره

اگه تو نيايي اين دل بي تو مي ميره

هنوز صداي خندت تو گوشم

اون حر فايي كه بهم مي زدي بي بهونه

اين دلم كه واست مي خونه

از اون كارايي كه كرده پشيمونه

بيا بيا عزيزم بر گرد خونه

اين زندگيم كه بي تو يه زندونه

دل من تنگ برات بيا هنوز هستم عاشق اون نگات

ضربان قلبت مي خوام بشم فدات

خوب دیگه  اينم رسم شه

نمي خوام عشقم ازم خسته شه

حالا وقتشه قبل اينك شب بشه

دست دستم توي دستش

بهش مي گم حرفام يه خواهشه

اميد وارم دوست داشتنت كم نشه

ديگه دارم مي ميرم . بيا پيشم عزيزم . از تنها موندن تو دنيا من كه خيري نديدم

يه روزي گفتي مي رم . پشت سرمو نمي بينم . گفتي موندن محال. با تو بودن خيال

تو كه تنهام گذاشتي . رو قلبم پا گذاشتي . اما پشت سرت پلي رو براي بر گشت نذاشتي

دوباره مي گم از دل تنگم توي بازي عاشقي گوش به زنگم

كه يه وقت از دست نره گل نازو قشنگم

اخه بسه دیگه دورنگي

تو كه مي خواي بجنگي

حيف عكس يه رنگي

خوبه واسه قشنگي

يادت نره اون همه خاطره

ببين چرا از دستت دادم خوشگله

عقب افتادم از اين قافله

بینمون بي تو شده كلي فاصله

داره كمرنگ مي شه اين رابطه

نه ديگه از دست رفته با يه حادثه

يه روزي گفتي مي رم . پشت سرمو نمي بينم . گفتي موندن محال. با تو بودن خيال

تو كه تنهام گذاشتي . رو قلبم پا گذاشتي . اما پشت سرت پلي رو براي بر گشت نذاشتي

به هر دري زدم كه شايد بر گردي

ولي جوابت اين بود :

فراموشم كن اگه مردي

باشه باشه منم مي كشم عقب فقط خواهشم اينه  نزار واسم لقب

تشكر نكردي  بابت زحماتم به من كه مي رسدي مي گرفتي ماتم

مگه چي واست كم گذاشتم

شايد فكر مي كردي كه دوست نداشتم

حالا كه همه چيز تموم شده فهميدم كه وقتم با تو حروم شده

بهم ثابت شده عشق این زمونه مفت شده

پس منم دلتو مي كنم مچاله  مي ندازمش تو سطل زباله

دارم مي كنم فكر چاره    كه حالتو بگيرم بكنمت آواره

ديگه عشق نداره واسه من معناخواهش مي كنم بدون تمنا

نمي كنم بهت اعتنا منم مي رم دنبال عشقم

پي فردا ...

ديگه دارم مي ميرم .

بيا پيشم عزيزم .

از تنها موندن تو دنيا

من كه خيري نديدم

يه روزي گفتي مي رم .

پشت سرمو نمي بينم .

گفتي موندن محاله.

با تو بودن خياله

تو كه تنهام گذاشتي .

رو قلبم پا گذاشتي .

اما پشت سرت پلي براي بر گشت نذاشتي

 

 

 

 

 

 ومن به حرمت نگاه تو سکوت مي کنم ودرسکوت لحظه هاي خود زنده مي شوم به ياد نوروعشق وزندگي سجده مي کنم به پيشگاه حرفهاي تو و تو سکوت مي کني ومن به حرمت سکوت تو حرف مي زنم براي تو ولحظه هاي مرده اي که به حرمت نگاه تو سکوت کرده ام

 

 

پ ن ۱: رفیق تو نمیدونی چه تلخه کسی که پر فریاده اما حنجره ایی برا فریاد کشیدن نداره

تو نمیدونی چه سخته دلت پرگریه باشه اما پناهی برای گریه کردن نباشه

لبی برا حرف زدن پایی برا رفتن دستی برا نوشتن نباشه

چه عاجزه کسی که پرناله است اما نای نالیدن نداره

کسی که حتی نمیتونه بلرزه بخنده بخض کنه حتی تو تنهائیاش نمیتونه مشت به پیشونیش بکوبه چقدر درده نوشتم درد اما درد کمه بذار بنویسم چقدر عذابه

آخ چی بگم کلمه ها هم دیگه خستن

اما رفیق همین قدر بگم که...

 

مرا مرنجان با این حال و هوا اینجا اینگونه مرنجان

 

میان این همه آشنا که دلم باآنها غریبه است مرنجان

 

 

پ ن ۲:هر چند خیلی دیر شده اما ... برای همگی شما روزه داران مومن از خداوند متعال آرزوی موفقیت و سربلندی دارم .

 

 

پ ن ۳: یادگاری از به قول خودش یه دوست ...(عکس اولی )

 

 

 

یا علی...!

 


| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 9:40 توسط نفس بریده.. |


تف بر هر چي ...!

 

در روز گار اين همه غرور بر افراشته....
اين همه عشق هاي خاموش نهان داشته...
در لابه لاي اين همه حرف نيم خورده، نيم گفته...
واژه هاي قلم شده ي نيمه کاره...
نامه هاي فرستاده نشده ي نيم نوشته ي پاره...
عقب کشيدن هاي دو باره و چند باره...
تاخير هاي هميشگي ...درنگ هاي هزار ساله...

اين همه گوشه نشيني و خاموشي و انزوا گزيني خود خواسته،
در حضور قاطع اين همه منطق،
اين همه تعبير و تفسير و تاويل هاي خود ساخته...

اين همه تنهايي....چيز عجيبي نيست
سوء تفاهم هم،پيش آمد غريبي نيست....
ولي ريشه هاي هر دو عميق اند....

اين خرده هاي شيشه... عجيب موجودات  موذي و سمجي هستند....گاه تا مدتها پس از شکسته شدن چيزي ...ناگاه ...از گوشه اي که انتظارش را نداري و صد باره هم جارو شده سر در مي آورند و دستي يا پايي را مي خراشند اما...تازه فهميدم که شکستگي دل هم پر است از خرده هاي ريز موذي ،که در زمان خودش به چشم نمي آيد ... تو فکر مي کني که ديگر اثري...ردپايي...خرده اي جايي باقي نمانده...و آن وقت ...بي هوا  يک روز دست مي کشي روي دلت و...و دستت به تيزي يک" خرده شکستگي " کهنه،رنجور مي شود پا مي گذاري به روزهاي خاطره اي که فکر مي کردي حسابي جاروب شده اند....و پايت مي رود روي خرده اي تيز ....و زخمي قديمي...دوباره ناسور مي شود....

همه ي شگسته بند ها مي دانند :
همه ي شکستگي ها.... مزمن و موذي و مر موزند...

***

پ ن ۱ : هنوز هم نمي دونم صداي لغزش فرصت ها غم انگيز تر است،
يا لغزش اشکهاي بي صدایم ؟

پ ن ۲: به همين راحتي  به  همين آسوني  ...

تف بر هر چي ...!

 

پ ن ۳:پیچک تنهایی

 

 


| +| نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 10:44 توسط نفس بریده.. |



: نويسنده وبلاگ
نفس بریده
: ايميل من
mohammad_bashiry_3868@yahoo.com
: آدرس وبلاگ
http://nafasborideh.blogfa.ir/
: با تشکر از
غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...
: مخاطب عزيز
تمامي حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ مربوط به نفس بریده ميباشد و هرگونه کپي برداري بايد همراه با درج لينک به وبلاگ صورت بگيرد
يـــــــــــا عــــــــــلي!!...
*پــــــــــــــــا يـــــــــــا ن*